| |
|
|
| |
مادرانه هاي من از پنجاه روز نخست زندگي با دخترم
من يک مادرم . مادري پنجاه روزه که در آستانه سي سالگي به وادي عجيب مادر شدن گام نهاده ام. مادري که تا پيش از تولد فرزندش ، فردي اجتماعي و پر کار بود و اکنون که در اين چند هفته ، به امر مقدس مادري پرداخته ،باور دارد که مادر بودن هم يک شغل محسوب مي شود ، شغلي 24 ساعته و بدون مرخصي ...
در اين جا از آنچه در اين پنجاه روز بر من گذشته و يا به ذهنم خطور کرده ، مي نويسم تا شايد ذره اي از آنچه که در ذهن مادران تازه کار و يا آنها که در فکر ورود به دنياي مقدس مادري هستند را به تصوير کشيده باشم... شايد دغدغه هايم را آنقدر پر رنگ به تصوير کشيده ام که باعث ترس شما مي شود اما يادتان باشد ، نويسنده اين خطوط حاضر نيست حتي براي لحظه اي کوتاه نيز به روزهاي پيش از مادر شدنش برگردد...
يک نگاه کودکت با چشماني درشت و لبخندي که از سر آشنايي ، تنها و تنها به تو مي زند ، کافيست که بي ذره اي ترديد ، از تصميمت شاد باشي... اگر در حال تصميم گيري براي به دنيا آوردن فرشته اي کوچک به اين دنيا هستيد ، لحظه اي هم شک نکنيد...
مادر
از وقتي که به مقام مادري نائل شده ام ، بيشتر قدر مادرم را مي دانم و دائم در حال مقايسه زندگي خودم با مادرم هستم. اينکه با توجه به امکانات سي سال پيش ، داشتن يک فرزند ديگر ، زندگي در روزگار پر حادثه ايران ( جنگ ايران و عراق ) ، مرخصي زايمانهاي دو ماهه و زندگي در شهري ديگر دور از پدر و مادر و... چطور از پسِ بزرگ کردن من بر مي آمده ، آن هم بي هيچ غرولندي با توشه اي از خاطرات خوب در مورد کودکي من و برادرم!
گاهي اوقات فکر مي کنم ،من خيلي سخت گيرم. داشتن ذهني مملو از اطلاعات علمي نصفه و نيمه در باب بزرگ کردن فرزند و عادت به زندگي با نظم و ترتيب ، مرا از لذت بردن تمام و کمال از فرزندم ، محروم ساخته است. اين روزها سعي مي کنم بيشتر ازقبل ، از لحظه لحظه زندگي با او لذت ببرم و هر کاري را که مربوط به اوست با لذت انجام دهم و به اين بينديشم که چند صباح ديگر ، در حسرت اين روزهاي شيرين خواهم بود. نخستين لبخند ، نخستين کلمه ، نخستين غلت ، نخستين نشستن ، نخستين سينه خيز رفتن و...
جالب اينجاست که اين روزها مادرم نيز با تمام وجود در حال لذت بردن از دو نوه خود است و سعي مي کند هر آنچه در توان دارد براي آنها انجام دهد. وابستگي اين دو کودک نيز به مادرم که فاصله سني نزديک به سه سال با يکديگر دارند ، بسيار زياد است ، حتي طفل دو ماهه من نيز مادرم را به خوبي مي شناسد و با ديدن او مي خندد و دستهايش را تکان مي دهد.
اما نکته جالب تري نيز وجود دارد که نشانگر اين است که ما انسانها دائم در حال مقايسه خود با ديگران هستيم... اين روزها مادرم بيش از پيش به مادربزرگم و کارهايي که او براي هفت فرزند و سيزده نوه اش انجام داده فکر مي کند ، آن هم با توجه به امکانات شصت سال پيش ، داشتن بچه هاي قد و نيم قد و مادري که در ده سالگي او فوت کرده بود!
پزشک متخصص اطفال
اين روزها که سر و کارم به پزشکان متخصص اطفال افتاده ، بيشتر به اهميت آنچه انجام مي دهند پي برده ام در حالي که مريضهاي بي وفايشان بعد از گذر از دوران کودکي آنها را به فراموشي مي سپارند و سراغي هم از آنها نمي گيرند. اکثر متخصصان رشته هاي ديگر پزشکي در مورد يک بخش از بدن آگاهي دارند و نيازي به دانستن اطلاعات وسيع پزشکي در مورد اعضاي ديگر بدن ندارند. مثلا متخصص مغز و اعصاب کاري به گوارش فرد ندارد و يا متخصص قلب در مورد بيماريهاي گوش و حلق و بيني بيمار چيزي نمي داند و اگر هم دانشي داشته باشند نيازي به ارائه آن ندارند. اما پزشکان اطفال با موجوداتي سر و کار دارند که قادر به توضيح دقيق بيماري و يا درد خود نيستند و آنها ناچارند که هر دفعه از سر تا پاي بيمار را وارسي کنند تا خيالشان از تمام مشکلات احتمالي راحت شود. از رشد مغز و کارکرد کليه و کبد بگير تا رشد دندانها و حساسيت هاي پوستي و بيماريهاي چشم.
شايد زمان ان رسيده باشد تا قدر اين پزشکان دلسوز که نقش بسزايي در کاهش مرگ و مير نوزادان و کودکان در سالهاي اخير داشته اند را بيشتر بدانيم.
خودشناسي
مادر شدن باعث شده که اين روزها بيشتر خودم را بشناسم و با نقاط ضعف و قوت خود بيشتر آشنا شوم. در اين چند وقتي که از مادر شدنم مي گذرد فهميده ام که بي نظمي خانه و بي برنامگي به حدي مرا آزار مي دهد که ممکن است از لذت بردن از زندگي نيز دست بکشم و دچار افسردگي شوم. مثلا شير خوردن هاي وقت و بي وقت کودکم براي آدم منظمي مثل من خيلي سخته. اينکه در حال انجام يک کار هستي و يا مقاله اي مي نويسي و ناگهان بايد همه را ول کني و مشغول شير دادن شوي و بعد از نيم ساعت ، ديگر رشته کار آنقدر پاره شده که نمي دوني دوباره از کجا بايد آغاز کني. با به دنيا اومدن دخترم فهميدم که ميزان صبر و تحملم آنقدرها هم که فکر مي کردم ، زياد نيست. روزهاي اول برايم خيلي سخت بود ولي اين روزها سعي مي کنم که به اين دوران ، مانند دوره اي براي رشد روحي و معنوي و تکامل نقص هايم بنگرم و واقعا هم موثر بوده. مطمئنم که براي شما نيز همين طور خواهد بود اگر باور داشته باشيد که اولويت زندگي شما _ حداقل در سه سال آينده_ فرزندتان است.
معجزه چهل روزگي
دخترم در روزهاي نخست به دنيا اومدنش بد قلقي هايي در زمينه شير خوردن داشت و همچنين از اون دل دردهاي کذايي نوزادان را هم بعضي از بعد از ظهر ها مي گرفت که خوشبختانه عمر اين درد ها کوتاه بود و زود تمام شد.اون روزها که با درد عمل سزارين و بد خوابي هابي شبانه و سر درد کلنجار مي رفتم ، با خودم فکر مي کردم که اين ايام پاياني نخواهد داشت . ان روزها بزرگان فاميل از معجزه چهل روزگي مي گفتند و من ناباورانه به آنها نگاه مي کردم که مگه ممکنه يکي دو روز اين ور و اون ور تاثيري در روند زندگي فرزندم داشته باشه و تقريبا مطمئن بودم که اين قضيه تنها و تنها يک دلداري تاريخي است که نسل به نسل تکرار مي شود. چند روز مانده به چهل روزگي فرزندم ، براي دوستانم نوشتم : " همه کساني که در امر بچه داري در راستاي دلداري دادن بر مي آيند از معجزه 40 روزگي حرف مي زنند. ظاهرا در 40 روزگي ، کودک بهتر مي خوابد ، بهتر شير مي خورد ، مي خندد ، وزن مي گيرد ، راحت تر مي شود حمامش کرد و... . چهلمين روز تولد کودک ما 10 روز ديگر است . خبر از معجزه بودن يا نبودن چهلگرد را به شما مي دهم! " و فرداي روز چهلم ، باز هم برايشان نوشتم : "... در مورد چهل روزگي بايد بگم که واقعا معجزه رخ داد... در کمال ناباوري ، اوضاع خواب و خوراک و دل دردها همگي خوب شد و خلاصه فيلم زندگي چهل روزه دخترم با happy ending به پايان رسيد و ادامه سريال داره عالي پيش ميره."
امنيت
مادر شدن حس عجيبي است... پر از احساسات خوب و در عين حال مملو از دل نگراني و مسووليت... شرايط من به گونه اي پيش رفت که تا آخرين روزهاي ممکن صبر کردم تا زايمان طبيعي انجام شود ولي متاسفانه نشد ولي به همه کساني که دوست دارند در روزهاي نخست ، از مادر و فرزندي خود نهايت لذت را ببرند و امنيت را به تمام معنا به فرزند خود هديه کنند ، توصيه مي کنم که زايمان طبيعي داشته باشند و با شرکت در کلاسهاي آمادگي بارداري ، با آمادگي کامل و بدون ترس به رويارويي اين واقعه شيرين بروند .
کودکان ايراني در هنگام تولد ، با بيرون آمدن از جاي گرم و نرم خود و قطع سريع بند ناف ( اين يار ديرين رابطه غني مادر و فرزند) و برخورد دکتر و پرستاران ، تا حد زيادي نا امني را تجربه مي کنند و اين شما هستيد که به عنوان پدر و مادر مي توانيد در روزهاي اوليه تولد ، امنيت را به او هديه کنيد... با حرف زدن ، شير دادن ، در آغوش گرفتن ، ماساژ دادن ،پخش موسيقي هايي مخصوص دوران بارداري يا ويژه نوزادان ، تنها نگذاشتن او وقتي هوشيار و ساکت است و... .
روان شناسان معتقدند که کودک ، تنها و تنها چهارده ماه فرصت دارد تا درک کند که اين دنيا جاي امن و مطمئني است يا نه و اگر در اين يک سال و اندي ، به اين باور برسد که دنيا آنچنان که بايد ، امن نيست ، براي تمام عمر با مشکلات کوچک و بزرگي که خود در زندگي تجربه کرده ايم ، دست و پنجه نرم خواهد کرد. براي درک اين موضوع کافيست که نيم نگاهي به نسل خودمان _ کودکان متولد شده در دوران جنگ _ داشته باشيد و اينکه دائما در حال مبارزه با نا امني هاي ريشه دوانده در وجودمان هستيم. بنابراين با آگاهي کامل از ايجاد شرايط مطلوب براي نوزاد ، امنيت را به او هديه دهيد... البته کار بسيار سختي است به خصوص با شرايط مادري که تازه زايمان کرده ، اما شدني است.
به جمعي محقق، دانشمند و متخصص کودکان نيازمنديم!
فکر مي کنم زمان اون فرا رسيده که پزشکان ومتخصصان کودک يک کاري براي آرامش نوزادان تازه به دنيا آمده در هنگام بروز بيماريها کنند. به طور مثال يک فکري به حال اين دستگاه فتوتراپي ( مخصوص زردي ) کنند . آخه کي دوست داره که با بدني لخت و چشمان بسته، بدور از آغوش پدر و مادر يک جا بخوابه !! يا يه فکر اساسي براي آزمايش تشخيص بيلي روبين ( آزمايش خون مخصوص بيماري زردي )کنند که حداقل 90 درصد نوزادان نياز به انجام اون در ده روز اول زندگي دارند.( البته ظاهرا در يکي دو تا بيمارستان ، بدون خون گرفتن اين آزمايش انجام مي شه ولي در بيشتر جاها نه!!!!.) يا گرفتن آزمايش ادرار از نوزادان دختر با اون کيسه مسخره و صد البته دل دردهاي کوليکي نوزادان که بين خود پزشکان به بيماري " بشين و نگاه کن " معروفه ، _از بس که راهي براي درمانش وجود نداره _ و اون چند تا داروي دل دردي هم که وجود داره فقط درد رو يک کم کمتر مي کنه نه اينکه از بين ببره . البته همان هم در مورد دختر من صادق نبود.
فکر مي کنم بايد يه کسي بالاخره دست به کار بشه و در روز هايي که امنيت نوزاد مهمتر از هر چيزيست، جلوي اين عوامل مخل امنيت رو بگيره.
** البته من مواردي رو نوشتم که خودم درگيرشون بودم وگرنه حتما موردهاي بيشتري وجود دارد .
سنت و علم. مساله اين است.
وقتي فرزندت به دنيا مي آيد ، بسيار پيش مي آيد که بر سر دو راهي علم و سنت قرار بگيري . از آنجا که در قرني زندگي مي کنيم که چکاپ ماهيانه کودکان به امري حتمي مبدل شده ، حذف علم تقريبا غير ممکن است ولي نمي توان از اطرافياني که تو را تشويق به اعمال سنت ها در قبال فرزندت مي کنند نيز چشم پوشي کني . کار سختي است. اين مساله به ويژه از روزهاي نخست تولد کودک و پديده اي که در چند سال اخير بسيار مطرح شده ، شروع مي شود : زردي نوزاد.
پزشکان به طور دائم تو را تشويق مي کنند که تنها و تنها کودکت را با شير خود تغذيه کني تا زردي او کم شود و اطرافيان تو را به سمت ترنجبين و شير خشت و عرق کاسني سوق مي دهند. چيزهايي که اکثر پزشکان به طور صد درصد رد مي کنند و آنها را بي تاثير مي دانند. مساله آنجا حاد مي شود که برخي براي دادن اين مواد به نوزاد پافشاري مي کنند و يک مادر نمي داند که آيا شير خشتي که از يک عطاري خريداري شده ، واقعا اصل است يا نه؟ و آيا معده نوزادش تحمل آن را دارد؟ در اينجاست که اکثر مادران مي پذيرند که اين مواد را خود بخورند به جاي آنکه به کودک تازه متولد شده خود دهند و اين مساله با هر تغييري در مدفوع و يا ميزان ادرار نوزاد دوباره از نو شروع مي شود و واي به آن روزي که کودک خوب وزن نگيرد و يا کمي سرما بخورد و سرفه کند و... و اينجاست که مجبوريد هر روز بر سر دو راهي سنت و علم دست و پا بزنيد.
خداحافظ زندگي مستقل
تولد فرزند و گسترش خانواده ، به ويژه در روزهاي نخست ، خداحافظي با زندگي مستقل و تصميم گيريهاي دو نفره شما است. در اين ايام ، هر کسي حتي عابري پياده در خيابان و يا پيرزني در نانوايي هم به خود اجازه مي دهد که به صراحت شما را در باب فرزند داري نصيحت کند ، سرزنش کند ، انتقاد کند و به عبارتي در عرض چند دقيقه آموزشهاي لازم را به شما ياد دهد و تقريبا در 90 درصد مواقع ، هيچ کدامشان هم حرفهايي که پزشک کودکتان زده را نمي پذيرند و اين قضيه در مواجه با افراد خانواده و دوستان و آشنايان به مراتب بدتر است. البته نبايد غافل بود که گاهي حرفهايشان بسيار درست و کاربرديست و منافاتي نيز با دنياي علم ندارد و چه بسا ، در مورد فرزند شما نيز صدق مي کند.
کار آنجا بيخ پيدا مي کند که شما به نصايحشان عمل نکنيد و دلخوري پيش آيد .گاهي اين دلخوريها ، تا ساليان سال در دل طرف مقابل مي ماند و هميشه از اين مورد به عنوان بي احترامي به خود ، ياد مي کند. من در اين دوران کوتاه آموختم که به حرفها و نصيحت هاي همه گوش دهم و آنچه را که خوب است اجرا کرده و در مورد آنچه که در آن ترديد دارم ، تحقيق و مشورت کنم. خدا رو شکر نتيجه کار در مورد خانواده ما ، خوب بود و روزگار – تا کنون- بدون دلخوريها سپري شده است.
دلم شبهاي بي رويا مي خواهد
تا پيش از وارد شدن به دنياي مادران ، از جمله افرادي بودم که کمتر خواب مي ديدم و به دليل اينکه کم مي خوابيدم ، اغلب به خواب عميق فرو مي رفتم و معمولا هم قبل از تکميل خوابم برخاسته و به کارهايم مي پرداختم. از زماني که مادر شده ام ، باز هم در همان حدود زماني مي خوابم ولي از آنجا که در طول شب چند بار بلند شده و به فرزندم سر مي زنم و در مجموع بسيار هوشيار مي خوابم و به خواب عميق فرو نمي روم ، همان زماني نيز که در خوابم ، دائما در حال خواب ديدن هستم. خوابهاي که گاهي شيرين و دلنشين است و گاهي بي سر و ته و مغشوش و برخي اوقات نيز همانند بعضي از سريالهاي آبکي تلويزيون، لوس و طولاني.
هيچ گاه فکر نمي کردم که دلم شبهايي بي رويا و آرام بخواهد. شبهايي که سرم را از دغدغه هاي بيروني خالي کرده و بر بالش بگذارم... اين روزها موجودي نازنين در منزلمان است که گرچه خود ، خوب مي خوابد ولي خواب آرام و بي دغدغه را از پدر و مادرش سلب کرده و روزگاري پر رويا را به آنها هديه کرده است... مي دانم که چند وقت ديگر ، دلم براي همين شبها نيز تنگ مي شود...
مقايسه
در هيچ جاي دنيا ، دو کودک وجود ندارد که همانند هم زندگي کرده باشند ، پس به خاطر خدا دست از مقايسه برداريد. اينکه توانسته ايد کودکتان را در نه ماهگي از پوشک بگيريد ، دليل عقب ماندگي کودکان ديگر نيست ! و همچنين رشد وزني و قدي و زمان حرف زدن و سينه خيز رفتن و راه رفتن بچه ها با هم فرق دارد. متاسفانه گاهي پدر و مادرهايي را مي بينم که خودشان هم دائم در حال مقايسه فرزند خود با فرزند بزرگترشان و يا کودکان فاميل هستند.اين برخوردهاي ما از دوران کودکي فرزندمان مي تواند مسبب اختلالات رفتاري و شخصيتي گسترده فرزندمان در بزرگسالي شود. از مقايسه کردن دست برداريد و اگر نگراني نيز بابت عملکرد جسمي و ذهني فرزندتان داريد ، به جاي گفتگو با ديگران ، به افراد متخصص در اين امور مراجعه کنيد تا خيالتان راحت شده و کمتر به پر و پاي کودک دلبندتان بپيچيد.
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
|